|
و فقط خدا می داند که این دو سال، با همه سختی ها و دلهره هایش پ.ن1: در جایی خواندم: پایان سخن، پایان تو نیست. تو انتها نداری پ.ن2: درست مانند لحظه عقد، برای رسیدن تمام عاشقان دور از هم پ.ن3: به قداست همین لحظه عاشقانه قسم
گاهی فکر می کنم شاید بشود سرنوشت را با تو می شود از تمام این اضطراب ها مثل برف های قله دماوند وقتی کنار توام سکوت میکنم تا تماشایت کنم پشت پلک های بسته ات اینروزها یک روز کنارم بمان پ ن۱: این روز و شب ها نبودنت سخت٬ آزاردهنده است. پ ن۲: و خدا٬ در همین حوالی٬ میان بساط عشق من و تو پ ن۳: این شب بیداریهای مداوم٬ گاهش خسته ام میکنند
چقدر خوب است فدای دلگرفتگی های گاه و بیگاهت ...
و زمان مثل باد پ.ن 1: و باز هم خداست که در تک تک ثانیه هایمان، حضوری چشمگیر پ.ن 2: گفتن از عشق شاید تکراری باشد اما، هر بار نوشتن از تو اتفاق
|